ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

24

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

كرد و به يكى از باغها گريخت . زدوخورد برپا شد ؛ نگهبانان ترك را صدا زديم . وى اجازهء ورود به خانه را خواست ولى جواب رد شنيد . سربازى ترك ، پاى برهنه ، درحالىكه پيرهنى نخى بر تن و تفنگى بر دوش داشت از پائين به سوى پنجره فرياد كشيد : « شما سگ فارسها از كى جرأت كرده‌ايد دشنه با خود برداريد ، اگر من شاه مملكت بودم به هيچ فارسى اجازه نمىدادم حتى يك سوزن با خود داشته باشد ! » با گفتن اين كلمات در از جا درآمد ، بزهكار بيرون كشيده شد و تحويل حاكم گرديد و وى به وساطت ما فقط او را به چند ضربه محكوم كرد . هركجا ، چه در نقطه‌اى مرزى و چه در شهر ، هرگاه عناصر ترك و فارس باهم جمع شوند يكى از آنها دست بالا را احراز مىكند و ديگرى را درهم مىكوبد . زبان تركها تركى - تاتارى است كه از لهجهء تركهاى عثمانى بسيار خشن‌تر است ولى به‌هرحال هر دو زبان يكديگر را مىفهمند . يك ترك هرگز فارسى را كامل صحبت نمىكند و بجاى « او » مانند فرانسويها « u » مىگويد . شاه فعلى هرچند كه در دورهء جوانى تركى صحبت مىكرده آن هم به آن دليل كه تركى زبان رايج دربار پدرش بوده و از آن گذشته اطرافيانش در تبريز همه ترك بوده‌اند بعدها فارسى را در حد كمال آموخت و حال در مجالس رسمى از صحبت كردن به تركى خوددارى مىكند . فرماندهى عالى كليهء سربازان ترك است ، زيرا اغلب سربازان از اين تبارند . كردها مردمى زيبا و نيرومند هستند . از نظر رنگ چشم ، پوست و مو به قدرى كم از نژادهاى شمالى و بخصوص آلمانى تفاوت دارند كه صرف‌نظر از به كار بردن رنگ موى سر كه رايج است و طرز لباس پوشيدن شرقى مىتوان آنها را به سهولت آلمانى پنداشت . به زبان خاص خود صحبت مىكنند كه كردى ناميده مىشود و از شعب زبانهاى ايرانى بشمار است . آنها در زير نظر والى خود زندگى مىكنند . والى از طرف شاه منصوب مىشود ولى اين مقام در خانوادهء او موروثى است . مباهات مىكنند كه نسبشان به ساسانيان مىرسد . قاجارها هرچند كوشيدند شاهزاده خانمى را به آنها به زنى بدهند و از اين طريق با آنها داراى منافع مشترك شوند يا براى تقليل ميزان نفوذ والى در خاندانش جنگ و ستيز و دودستگى برپا سازند ، باز نتوانستند نقشهء خود را به‌طور كامل اجرا كنند . مقر والى در شهرك سنه ( سنندج ) است . كردها قومى سواركار و غارتگرند و قبايل آنها در خصومت دائمى با هم بسر مىبرند و به محض اينكه در مضيقه بيفتند گاه به سرزمين ايران و گاه به كشور عثمانى عقب مىكشند ؛ با وجود اينها رسوم عربى پناه دادن و ميهمان‌نوازى در بينشان رواج دارد و آنها در كارهايشان به صراحت و شرافت شهره‌اند . به همين دليل شاه فعلى حفاظت شخص خود و خانواده‌اش را به يك سپاهى كرد به نام آجودان‌باشى عزيز خان سپرده است زيرا ديگر مىتواند اطمينان كامل داشته باشد كه وى در هر احوالى در كنارش خواهد